ديكتاتوري يعني اينكه مجلس هر كاري را كه رئيس جمهور بخواهد انجام دهد به صورت قانون در آورد به وزيران راي دهد و مهم نباشد وزيران چه عملكردي دارند مهم اين است وزيران استيضاح نگردند.
ديكتاتوري يعني دادن اختیار100درصدی مجلس به دولت برای یارانه ها . ديكتاتوري يعني يا با ما باش يا بودنت ضرورت ندارد.
ديكتاتوري يعني مهم نباشد كه پولهاي نفت كجا مي رود مهم نباشد بر سر مردم چه مي ايد اما مهم باشد كه اين دولت بر سر كار باشد.
ديكتاتوري يعني هر كاري را عده اي انجام دهند ولو غلط درست است. اما كارهاي درست ديگران هم غلط است. ديكتاتوري يعني تنها عده اي حق سئوال داشته باشند و از پاسخگويي مبرا باشند. ديکتاتوري يعني تحريف تاريخ برای بر حق نشان دادن خود. ديكتاتوري يعني منافق خواندن همه جز خود و ديكتاتوري يعني ....
.....
..
..
ديكتاتوري يعني دولت خود خوانده فعلي
پ.ن: نوشتنم نمي آيد مي توانيد خود زحمت نوشتنش را بكشيد.
خبر ها تلخند و گزنده . دستگيري ، ضرب و شتم، تجاوز، گراني و علم فروشي بر روي پياده رو يا كليه فروشي بر روي در و ديوار . درد آور است كه در كشوري با اين همه موهبت خدادادي مردم بايد به تن فروشي يا بدن فروشي( همچون فروش كليه) و علم فروشي رو بياورند به راستي چرا؟
ريشه تمام اين مشكلات فقر است اما نه فقر مادي بلكه فقر فرهنگي است. كشور به همان اندازه كه در داشتن مواهب خدادادي بي نظير است به همان اندازه در نداشتن فرهنگ كار و علم نيز بي نظير است. نخبگان جامعه راهي به سطوح بالاي مديريت پيدا نمي كنند البته اگر مشمول فرار مغزها نگردند و آناني كه به سطوح بالاي مديريتي راه پيدا مي كنند براي رسيدن به اين مدارج انچنان خود را با محيط ادپته مي كنند كه پس از مدتي بله قربان گو مي شوند و مي شوند زيتنت الامرا.
فقر فرهنگي است كه باعث مي شود دروغ گويي ، فريبكاري و تهمت زني فرهنگ رايج گردد. فقر فرهنگي است كه باعث مي شود كساني كه انگ مي زنند بر صدر بنشينند و جاكي شاكي و متهم عوض شود. فقر فرهنگي است كه ريشه فقر مادي است. كه اگر فرهنگ كار به درستي در كشور نهادينه شود فقر مادي نيز از بين مي رود. اگر اخلاق و فرهنگ اسلامي و صحيح ( نه معجوني كه اينك به نام اسلام عرضه مي شود) حاكم شود ديگر مداحان و مجيزگويان در صدر نيستند ديگر انگ زنندگان و فريب كاران بر مصدر امور نمي نشينند و تنها در آمار پيشرفت نمي كنيم و اين پيشرفت زندگي مادي مردم را هم شامل مي شود. آري ما فقيريم. نه فرهنگ داريم و نه مي توانيم از موهبت هاي خداوند استفاده درستي انجام دهيم.
پ.ن: حس و حال خوبي ندارم حتي براي نوشتن.
می گوییم جمهوری ایرانی زیرا از اسلامی که در آن حفظ نظام از اوجب واجبات است بیزاریم و اسلامی که شعارش این است با ماکیاولیسم یکسان است. همین اسلام ماکیاولیستی است که باتوم به دست به ظاهر برادران می دهد تا بر صورت دختری معصوم فرود آورند این اسلام است که کهریزک می سازد اوین بنا می نهد تا هر که را تنها و تنها بر خلاف نظرش بود به ناکجا اباد سوق دهد.
می گوییم جمهوری ایرانی زیرا از اسلامی که در آن حفظ نظام از خواندن نماز واجب تر است بیزاریم.
می گوییم جمهوری ایرانی زیرا از اسلامی که اطاعت از فردی همراستا با اطاعت از خدا باشد بیزاریم.
آنک سیزدهم آبان، این سبزترین روز سال دوباره از راه میرسد. آیا امروز قابلتصور است که حرکت مردم بر اثر بازداشته شدن همراهی از همراهی خاموش شود؟ اگر اینگونه باشد دستاوردهای چهل و پنج سال تاریخ معاصر خود را از دست دادهایم، و اگر چنین نباشد این نشانهای از ریشههای انقلابی ماست. ما به اتکای این ریشههاست که سبز شدهایم، ریشههایی که اگر از آنها دور شویم به همان چیزی تنزل خواهیم کرد که مخالفان مردم آرزو میکنند. به این خاطر است که جا دارد با هر تلاش افراطی در این جهت برخوردی احتیاطآمیز داشته باشیم.
آری پس از 12-13 قرن هنوز هم بیت امتی که خیال می کنند مولایشان هستی غریبی. امتی که از مولایشان دلخوش به تاریخ تولدش هستند همان که از یک سال پیش دارد تکرار می شود و چه تکرار ملالت آوری. انگار اگر ردیف شدن عددها نبود بهانه ای برای بزرگداشت شما نبود.از موسسه توریستی گرفته تا بانک و فست فود همه بیش از آنکه منش ر, رفتار ] سیره و سنت شما را مد نظر قرار دهند. یادشان بود که امروز هشتمین شعبه خود را افتتاح کنند و هر جور شده خود را به این عدد وصل کنند هشت. انگار وصل شدن تنها به عددی است. انگار تمام وجودت در عددی خلاصه شده است. وای از دست این متحجرانی که تنها و تنها عظمتت را در عددی خلاصه می کنند.
آری هنوز هم غریبی آقا. رضای غریبان. میلادت مبارک
بازديد رئيس دولت بعد از نهم از نهاد رياست جمهوري خبري بود كه توسط رسانه ها مخابره شد. خبري در خور تامل و تفكر. حالا مردي كه خود را مردمي مي دانست و هر ورز سعي داشت خود را در انظار عمومي نشان دهد و در رسانه ها جاي داشته باشد به جايي رسيده كه در نمايشگاه مطبوعات و رسانه ها حضور پيدا نمي كند. به سفرهاي استاني نمي رود و ترجيح مي دهد به بازديد از نهادي بپردازد كه كارمندانش زير نظر خود و همفكرانش هستند و همفكر و هم راي خود. اين خبر نشان مي دهد كه حالا ديگر مي توان ايمان آورد گفتماني كه تنها و تنها فريب كاري و عوام فريبي را سرلوحه كار خود قرار داده بود رو به افول نهاده است. آنان اينك منزوي تر از هميشه هستند آنقدر منزوي كه نه در دانشگاه جايگاه دارند و نه در بين مردم و عوام. بي جهت نيست كه براي بازديد بايد به جايي بروند كه كارمندانش توسط همفكرانش گلچين شده است. اين خبر نشان مي دهد كه ديگر جايي وجود ندارد تا بتوان ستاد مستقبلين راه انداخت و مردم را به خيابان كشيد يا مدرسه تعطيل كرد و ...
حالا رئيس دولت بعد از نهم تنها و تنها شده است آنقدر تنها كه مي تواند از نهادي كه خود رئيس آن است بازديد به عمل آورد نه جایی دیگر
اين سئوالي است جدي كه پيش روي همه ما قرار دارد چه آنان كه اين دولت را قبول دارند و چه آنان كه اين دولت را برآمده از راي مردم نمي دانند؟ چه مي خواهيم؟
آنان كه موافق اين دولت هستند چه مي خواهند؛
انقلاب فرهنگي دوم؟
حذف اصلاح طلبان؟
تصفيه نيروهايي كه اينك معلوم شده منافقند؟
و يا..
آنان كه مخالف اين دولتند؛
جمهوري دوم يا انقلاب دوم؟
داشتن سهمي در دولت؟
داشتن ايراني بهتر ؟
و يا....
مخالفان و موافقان در پي چه هستند؟ گم كرده آنان چيست كه عده اي دولت را دولت كودتا مي نامند و عده اي دولت َآخرالزماني؟ پاسخ به اين سئوالات مي تواند حياتي باشد. از آن جهت كه سمت و سوي افراد را مشخص مي نمايد به نظر من موافقين اين دولت كمتر و كمتر به مردم ايران و ايراني آباد و آزاد فكر كي منند حداقل رفتارهايشان اينگونه است. نگاهي به اقدامات دولت نيز نشان مي دهد چه عامدانه و چه سهوا اين دولت دارد تيشه به ريشه استقلال اقتصادي و سياسي كشور مي زند. نگاهي به واردات در چند ساله اخير نشان مي دهد كه از سيب و موز تا برنج و شكر و فولاد همه و همه از طريق واردات بي حد و حصر وارد شده است. وارداتي كه به معناي از دست رفتن فرصتهاي شغلي و كاري در داخل كشور است. در زمنيه سياسي نيز افراط و تفريط ها ما را به جايي رسانده كه ونزوئلا و سنگال شده اند شريك استراتژيك سياسي ايران تازه ان هم با كلي باج و كمك و غيره؟ آيا ايران و ايراني در مخيله موافقان دولت جايگاهي دارد؟
و اما مخالفان دولت اينك به دنبال چه هستند؟ انقلاب دوم يا جمهوري دوم؟ با كدام استراتژي و با كدام ايدئولوژي؟ هدف چيست؟ شايد براي پاسخ به تمامي اين سئوالات بايد پاسخ داد كه چرا از دل اصلاحات دولت نهم به وجود آمد؟ چرا؟ آيا همان راه دارد دنبال مي شود؟